بازیهای ویدئویی تنها یک سرگرمی ساده نیستند؛ آنها تاثیرات گسترده و عمیقی بر ذهن و روان انسان، به ویژه ضمیر ناخودآگاه، برجای میگذارند. زمانی که ما بازی میکنیم، تجربیاتی که در محیط بازی بهدست میآوریم، میتوانند تا پایان عمر همراه ما باقی بمانند و رفتار و نگرش ما را تحت تأثیر قرار دهند. یکی از مهمترین آثاری که بازیها دارند، درگیری و تاثیر بر ضمیر ناخودآگاه انسان است.
تولیدکنندگان و طراحان بازیهای رایانهای به خوبی با این قدرت آشنا هستند. آنها برای تأثیرگذاری عمیقتر بر افکار و عقاید بازیکنان، علاوه بر طراحی داستانهای جذاب، از جلوههای بصری خیرهکننده، گرافیک واقعگرایانه، نقشآفرینیهای متنوع، نمادها، موضوعات تابوشکن و جلوههای احساسی بهره میگیرند تا کاربر را درگیر و با دنیای بازی عجین کنند.
در واقع، بازیها میتوانند به پناهگاهی برای بازیکنان تبدیل شوند؛ درست مانند کسی که برای فرار از مشکلات یا پر کردن خلأهای روحی و روانی به سراغ سیگار یا مواد مخدر میرود و لذت لحظهای را تجربه میکند، بازیهای رایانهای هم میتوانند مکانی موقت برای فرار از واقعیت باشند.
همین ویژگی بازیها باعث شده تا برخی جوانان و نوجوانان، بخش بزرگی از وقت خود را در گیمنتها، کافه گیمها یا در مقابل کنسول و رایانه شخصی بگذرانند. گاهی، اگر والدین وقت کافی برای تربیت و همراهی با فرزندان خود نگذارند، این بازیها هستند که نقش مربی و تربیتکننده فرزندان را به عهده میگیرند.
وقتی فرزندی در دنیای واقعی با سرزنش، تحقیر یا شکست روبهرو میشود، ممکن است برای جبران این احساسات، موفقیت و پیروزی را در دنیای مجازی جستجو کند؛ اما همین رفتار میتواند در آینده باعث عصبی شدن و دشواری در کنترل رفتار او شود.
از این رو والدین باید با آگاهی، نظارت و همراهی مناسب، نقش فعالی در انتخاب و مدیریت زمان بازیهای فرزندان خود ایفا کنند تا بازیها به جای آسیب، به عاملی برای رشد، خلاقیت و یادگیری تبدیل شوند.
سید امیرحسین آقامیری